دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

76

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

قتل ميرزا سلمان ثابت كرد كه در عرض هشتاد سالى كه از حكومت صفوى مىگذشت يعنى از شروع حكومت شاه اسماعيل ، شقاق و نفاق امپراتورى صفوى بين ايرانيان و تركان همچنان زنده و پابرجاست . نقشه‌هاى شاه اسماعيل براى درهم‌ريزى قدرت قزلباشان با بكارگيرى غيرتركان در مناصب عاليه كشورى و لشكرى و مقام وكيلى ايرانيان ، با همهء اينكه پنج‌بار در مقابل آن مانع‌تراشى شد ، ولى همچنان ادامه يافت . تلاشهاى شاه طهماسپ اول هم فقط موفقيتى محدود درپى داشت . با اينكه در زمان سلطنت او هم منصب وكيل موجود بود ، ولى هيچكدام از اين وكيلان نتوانستند در امور نظامى دست بالائى داشته باشند مگر اينكه جان خود را باختند . معهذا اين تجارب در فرماندهان نظامى تركمان حساسيتى عميق نسبت به ايرانيان مقتدرى كه به مقامات بالاى نظامى بركشيده مىشدند ، ايجاد كرده بود و از آنجا كه آنها خدمت در زيردست ايرانيان را كسرشأن خود مىدانستند ، لذا همواره در راه دفاع از امتيازات نظامى مىكوشيدند ، حتى زمانيكه بنا به تحليل سياسى معلوم مىشد كه موقعيت آنها در مواجهه با دشمنان خارجى فقط در صورت عدم تخالف داخلى قابل ترميم و تقويت خواهد بود . * * * در اينجا به منظور فرانمايى بحرانى كه روى كار آمدن يك شاه سست‌عنصر و نالايق موجب آن مىشد ، نظرى دقيق به درگيريهاى داخلى امپراتورى صفوى پس از جلوس محمد خدابنده انداختيم . نزاعهاى خونين بين امرا ، قتل ملكه مهدعليا و ميرزا سلمان و تلاش براى جلوس عباس ميرزا در خراسان همه از نشانه‌هاى دقيق اين بحران بودند . سودپرستى قبيله‌اى امراى تركمان حتى پس از قتل وزير اعظم هم ادامه يافت . اما روشن كردن جزئيات اين دسيسه‌ها و توطئه‌ها كارى عبث است . آنچه اهميت دارد تأثير ضعف آشكار صفويان و دولت ايران بر روى دشمنان خارجى است . وقايع درون صفويان آنها را اغوا مىكرد تا در امور داخلى ايران دخالت كنند . يكى از اين نتايج ، حمله جديد عثمانيان بر شمال غرب ايران در سال 992 / 1584 بود . حمزه ميرزا در رأس نيروهاى كم‌اهميتى براى روياروئى با عثمان پاشا و فرهاد پاشا ، فرماندهان نيروهاى مهاجم عثمانى ، گسيل شد ، ولى نتوانست تبريز را بازپس بگيرد . او حتى در رودررويى با دشمن ، گرفتار نزاعهاى قزلباشان گرديد . حمزه ميرزا در 24 ذو الحجه 994 / 6 دسامبر 1586 در اردوى خود در آذربايجان به قتل رسيد . ادعا شد ( گرچه ثابت هم نشد ) كه قاتل او دلاكى بود به‌نام خداوردى كه گروهى از افسران توطئه‌گر ، اجيرش كرده بودند « 1 » . اين قتل جديد سبب‌ساز تحولى

--> ( 1 ) - بلان ، شاه عباس اول ، ص 14 .